تولد امسال مامان
خدا تو رو آفرید تا معجزه ببینم ....... مامان پارسال آرزو کرده بود که تو توی کنج دلش خونه کرده باشی و امسال تو فرشته نازم توی کنج خونه زندگیمون هستی حضور فیزیکی و قشنگت به جمع خانه ما گرمی خاصی داده و تو قشنگ ترین هدیه ای بود که مامانت توی این سالها از خداوند هدیه گرفته ... تو عالی ترین و بهترین هدیه بودی و تا آخرش هم بهترین خواهی بود .. امسال مامان توی دلش یکی از آرزوهاش سلامتی و خوشبختی آینده تو بود ... تو فرشته ناز زمینی که با قدوم قشنگت به زندگی مامان روشنی بخشیدی... ...
نویسنده :
مامان عاطفه
23:16
من و هلیا
می دونید که من یه دختر دایی دارم که یکماه با من فاصله داره یعنی من یکماه و چهار روز ازش بزرگترم یه شب که رفته بودیم خونه دایی اینا ما رو خوابوندن کنار هم و ازمون عکس گرفتن اولش داشتم نگاش میکردم ولی بعدش تصمیم گرفتم بهش دست بزنم ببینم چه حوریه ! بعد کمی با هم درگیر شدیم یعنی هر کدوممون با زبون خودمون صحبت میکردیم و هیجانی شده بودیم بعد من داشتم واسه هلیا خودمو به نمایش میزاشتم اونم حسابی هیجانی نگام میکرد آخرشم برگشتم ببینم هلیا خوشش اومده یا نه ؟؟ فکر کنم ولی از من خوشش اومده بود این بود که من و هلیا با هم حسابی دوست شدیم ! ...
نویسنده :
مامان عاطفه
19:14





